تبليغاتX
روزمرگیهای یک خبرنگار

روزمرگیهای یک خبرنگار

روزمرگیهای یک خبرنگار

ثریا اسفندیاری بختیاری

ثریا دختر خلیل اسفندیاری و اوا کارل در اول تیرماه ۱۳۱۱ در اصفهان در یک خانواده سرشناس بختیاری متولد شد. او یک برادر و خواهر کوچکتر به نامهای بیژن و لعـیا داشت. ثریا تا هشت ماهگی در ایران بود و پس از آن خانواده‌اش او را با خود به برلین بردند.

وی کودکی را در برلین گذراند و در پاییز ۱۳۱۶ به اتفاق خانواده‌اش به ایران بازگشـت. در اصفهان وارد مدرسه آلمانی‌های مقیم اصفهان شد و زبان فارسی را نزد معلم خصوصی فرا گرفت. تا ۱۳۲۰ در آن مدرسه به تحصیل پرداخت. ولی پس از اشغال ایران در جریان جنگ جهانی دوم مدارس آلمانها تعطیل شـد. او در ۱۳۲۳ وارد مدرسه مُبلغ (میسیونر)های انگلیسی شد و تا پانزده سالگی در این مدرسه به تحصیلاتش ادامه داد تا اینکه در ۱۳۲۶ به همراه خانواده‌اش به سوئیس رفت. در آنجا زبان فرانسه آموخت و انگلیسی را نیز بعدها در مؤسسه‌ای در لندن تکمیل کرد.

ازدواج با محمدرضا پهلوی

انتخاب ثریا برای همسری محمدرضا شاه به وسیله خواهر بزرگ‌تر شاه شمس انجام گرفت. شمس در یک مجلس مهمانی در سفارت ایران در لندن که ثریا هم دعوت شده بود، در همان نظر اول او را پسندید و مسئله را با خلیل خان اسفندیاری در میان گذارد و ثریا با آمادگی قبلی برای روبرو شدن با شاه به تهران آمد.ثریا در خاطرات خود می‌نویسد که بزرگ‌ترین آرزوی او پیش از اینکه ملکهٔ ایران بشود، هنرپیشگی سینما بوده و پیش از اینکه برای اولین دیدار با شاه به کاخ سلطنتی برود با پدرش شرط کرده بود که اگر شاه او را نپسندید یا او از شاه خوشش نیامد، او را به هالیوود بفرستد.

ثریا اسفندیاری و محمدرضا شاه پهلوی

ولی شاه هم مثل خواهرش در اولین نظر او را پسندید و ثریا هم تمایل به این ازدواج پیدا کرد و مراسم نامزدی آنها روز ۶ دی ۱۳۲۹ در نظر گرفته شد. امیدواری آنها این بود که مراسم ازدواج به زودی برگزار شود، ولی ثریا ناگهان دچار بیماری حصبه شد و روز به روز هم بیماریش شدت یافت و همه را دچار نگرانی کرد. ناگزیر مراسم ازدواج به تعویق افتاد. پس از طی دوران نقاهت، تشریفات عقد و ازدواج در نهایت سادگی در ۲۳ بهمن برگزار شد.

بعد از چند سال موضوع بچه‌دار شـدن آنها بسیار جدی در دربار مطرح شد و ملکه مادر مرتباً این مطلب را با پسرش در میان می‌گذاشت. شاه در مهر ۱۳۳۳ با پرنسس ثریا به آمریکا رفت و در آنجا آزمایش‌های دقیق پزشکی انجام پذیرفت و در مورد او هیچ چیز غیرطبیعی دیده نشد و سرپرست هیات پزشکی اعلام کردند شما هر دو در کمال سلامت هستید و فقط باید صبر کنید. چند سال بعد نیز روزولت یک پزشک متخصص آمریکایی برای انجام آزمایش‌های لازم از ثریا، به تهران فرستاد. پزشک مذکور نیز هیچ دلیلی برای حامله نشدن وی نیافت.


جداشدن محمدرضا از ثریا

شاه از ثریا خواست تا به سن مورتیز برود و روز ۲۴ بهمن ۱۳۳۶ با تشریفات رسمی تهران را ترک گفت و بعد از آن دیگر هیچ وقت به ایران باز نگشت. در روز ۲۴ اسفند ۱۳۳۶ از وی جدا شد و طلاق او از طریق مجلس شورای ملی اعلام گردید.

شاه نیز متنی به این عنوان تهیه کرد و با ابراز کمال تأسف وتألم و با تذکر اینکه ملکه ثریا پهلوی در تمام مدت همسری شاهنشاه از هیچ گونه خدمت و عطوفت و خیرخواهی نسبت به ملت ایران خودداری نفرموده و از هر حیث شایستگی مقام شامخ خود را داشته‌اند و در این مورد نیز با کمال علاقه و محبتی که فی‌مابین وجود دارد، آمادگی خود را برای قبول هر نوع تصمیمی که از طرف ذات شاهانه اتخاذ شود اعلام فرمودند. با اظهار نظر هیأت مشورتی، موافقت و با صرف نظر از احساسات شخصی خود در برابر مصالح عالیه مهمی تصمیم خویش را به جدایی اتخاذ فرمودند. ثریا بعد از جدایی از شاه ایران مدتی به ایتالیا رفت . ثریا به دلیل اینکه به سینما و بازیگری عشق می ورزید سعی میکرد طعم تلخ طلاق را با گذراندن اوقات در مجالس بازیگران و کارگردانان معروف ایتالیایی که از قبل زمانی که ثریا ملکه ی ایران بودند وی را میشناختند سپری میکرد. در بین اینها کارگردانی ایتالیایی به نام فرانکو که پیش از این به ثریا پیشنهاد بازی در فیلمی را داده بود ولی ملکه ثریا به دلیل اینکه ممکن بود شاه ایران اجازه ندهد پیشنهاد وی را رد کرده بود اما این بار پیشنهاد فرانکو را میپذیرد و در فیلمی بنام سه چهره یک زن ایفای نقش میکند . بعد ها با رفت و آمدهای با فرانکو این دو با هم ازدواج می کنند . و ملکه ثریا در ایتالیا همراه با همسر دومش زندگی جدید را آغاز میکند . اما چند وقت بعد فرانکو برای انجام یک کاری عازم سفر به کشوری دیگر میشود و ثریا هم تصمیم میگیرد به آلمان برود و به مادر و پدرش سری بزند . ولی چند ساعت بعد یکی از اقوام فرانکو به ثریا تماس میگیرد و خبر میدهد که هواپیمایی که فرانکو در آن بوده سقوط کرده و فرانکو فوت کرده . فرانکو همسر دوم ثریا در سن 39 سالگی از دنیا رفت و در جزیره ی سیلسیل در ایتالیا به خاک سپرده شد .

مرگ

آرامگاه خلیل خان اسفندیاری بختیاری، اوا کارل، ثریا و برادرش بیژن که یک هفته پس از وی درگذشت

ثریا اسفندیاری در ۴ آبان ۱۳۸۰ در سن ۶۹ سالگی بر اثر سکته مغزی در پاریس درگذشت. مراسم تشیع جنازهٔ وی در کلیسایی آمریکایی در پاریس برگزار شد. در این مراسم اشرف پهلوی و غلامرضا پهلوی نیز حضور داشتند. ثریا را در قبرستانی در مونیخ آلمان دفن کردند.


برادر کوچک‌ترش بیژن (۱۳۸۰ - ۱۳۱۶) نیز یک هفته پس از فوت ثریا درگذشت. وی گفته بود: «بعد از او، من هم صحبتی ندارم.»

 

زندگی در اروپا

ثریا از آن پس با مقرری قابل توجهی که دربار ایران برای وی تعیین کرده بود، در فرانسه می‌زیست، همچنین لقب پرنسس به وی اعطا شد و دارای گذرنامه سلطنتی بود. او در فیلم «سه چهرهٔ یک زن» Les trois visages d’une femme در ۱۳۴۴ بازی کرد و با کارگردان ایتالیایی فیلم، فرانکو ایندووینا آشنا شد. طبق مصاحبه بی‌بی‌سی با وی بر خلاف شایعات هیچ گونه رابطه احساسی با کارگردان فیلم نداشته و تا پایان عمر همچنان عاشق شاه بوده رابطه او با محمدرضا شاه تا پایان عمر محمدرضا شاه ادامه داشته و رابط بین آن دو اردشیر زاهدی بوده. محمد رضا شاه از او به عنوان تنها عشق زندگیش در کتاب خاطراتش یاد کرده. مجله فرانسوی پاری ماچ (paris match) او را زیبا ترین زن جهان در عصر خود معرفی کرد لقب او در کشور‌های اروپایی پرنسسی با چشمانی زمردین است.

نا گفته هایی از ثریا

تاریخ بختیاری اعتقاد دارد که نازایی ثریا بر اثر تبانی که اشرف با پزشک ثریا در حین یک عمل جراحی داشته صورت گرفته و در بعضی از کتب به این موضوع نیز اشاره شده است. آنها در حین عمل ثریا را نازا کرده اند.

فیلم سه چهره یک زن:فیلمی بدون بوسه و فشردن در آغوش. تنها با نام ثریا نه ثریا اسفندیاری تا لطمه هی به خاندان پهلوی و ایران نخورد.

این فیلم ساخته شد اما تهیه کننده نمیتوانست به واسطه حضور ثریا در نقش اول برای فیلم تبلیغ کند. پس از نمایش فیلم در کشورهای اروپایی دربار پهلوی به تکاپو افتاد و مبالغ هنگفتی را به تهیه کننده پرداخت و نگاتیو و نسخه های پوزیتیو فیلم را خریداری و آنها را از بین برد. این دلیل ناکامی ثریا در سینما بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 12:45  توسط آریا   | 

عبدالعلی صاحب محمدی

عبدالعلی صاحب محمدی، استاندار هرمزگان، البته الان دیگه نیست.

دلم براش تنگ شده، یه دلتنگیه پدر دختری. مثل بابام میموند یه جور مهربونیت خاص داشت. مهربونی همراه با جذبه. مثل آفتاب پاییز.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 19:55  توسط آریا   | 

پوچی

این چند وقت انقدر درگیر بودم که تولد عزیزترین کسم رو یادم رفته بود.

نه اینکه یادم بره نه اصلا. تاریخ یادم رفته بود نمیدونستم کی ۲۷ اردیبهشت شد. چند روز بعد از رفتنش فهمیدم.

چقدر درگیر پوچیهای زندگی شدم

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 11:54  توسط آریا   | 

اهل کاشانم.

روزگارم بد نیست.

تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.

مادری دارم بهتر از برگ درخت.

دوستانی بهتر از آب روان.

و خدایی که در این نزدیکی است:

لای این شب بوها، پای آن کاج بلند،

روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.

---------------------------------------------------------------------------------------

پ،ن۱ : یادم باشد که هیچ وقت هیچ وقت تنها نیستم. دوستانی دارم بهتر از برگ درخت و خدایی که در این نزدیکیست.

پ ن ۲ : تولدمو به خودم، خانوادم و همه دوستام تبریک میگم.

                 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 15:2  توسط آریا  

اثر خانم مریم فرجی از اصفهان برای ترکیب بندی عناصر مختلف و نگاه ویژه در بخش جوانان از سوی هیات داوران شایسته تقدیر شناخته شد.

 

مریم فرجی دوستیه که فکر میکردم صمیمی ترین دوستمه. نمیدونم هست یا نه. دوست دارم ببینمش چون من دوستش بودم و دوستش داشتن.

میدونم که اصفهانه فقط همین.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 14:55  توسط آریا   | 

فرهنگ چهارشنبه سوری

فرهنگ چهارشنبه سوری

رسم آتش افروزی پیش از عید بسیار کهن است و حتی مربوط به زمانهای پیش از زرتشت و دوران هند و اروپایی برمیگردد.

در دوره باستان گاهشماری ایرانیان بر اساس دوازده ماه سی روزه بوده که هر یک از روزها نام ویژه ای داشته است.کلمه ای به نام شنبه نبود که کلمه ای مانند چهارشنبه سوری وجود داشته باشد. در حقیقت کلمه شنبه تغییر یافته شابات یا سابا بوده است که بعد از ورود اسلام به ایران به گاهشمارهای ایرانی راه یافت. در حقیقت جشن چهارشنبه سوری به نام جشن شب سوری معروف بوده است.

در خصوص مراسم چهارشنبه سوری و تاریخ آن روایتهای مختلفی وجود دارد:

1-    مردم در روزگار کهن شب 26 اسفند یعنی اشتاد روز از اسفند ماه که شب گاهنبار ششم (همسپتمدم) است بر بلندیها آتش روشن میکردند تا راهنمای فروهرها باشد که از جایگاه ابدی برای سرکشی بازماندگان خود به زمین می ایند.

آریایی ها بر این باور بودند که باید در این روز خانه ها پاکیزه باشد, اجاق خانه ها روشن, افراد خانه باید شاد و تمیز باشند و خوراکیهای فراوان در هر گوشه خانه باشد. صلح و دوستی و آرامش در خانه حکم فرما باشد و شادی در همه جای خانه موج بزند. و اگر خانه کثیف باشد یا اهل خانه با یکدیگر در قهر و دشمنی باشند فروهرهای گذشتگان از آن خانه میروند و از انجام دعای خیر برای ساکنان خانه دریغ میکنند, برکت و خوشبختی از آن خانه میرود.

2-    گفته میشود زرتشت با محاسبه دقیقی در طول یک سال به این نتیجه رسید که در آن سال نیمی از روز سه شنبه آخر سال, سال کهنه و نیمه دیگر سال نو است و باید از فردای آن روز جشن گرفته شود. زرتشت آن شب را شب سوری نامید و از مردم خواست که آتش روشن کنند و به شادی و پایکوبی بپردازند.

3-    بنابر باور عربها روز چهارشنبه, روز نحس و شومی است و ایرانیان پس از پذیرش اسلام و آشنا شدن با این روز برای بیرون کردن نحوست و شومی روز چهارشنبه, شب آن را آتش افروزی میکرده اند.

4-    گویند زمانی که مختار ثقفی به خونخواهی امام حسین برخواست برای اینکه دوستان و دشمنان از یکدیگر بازشناخته شوند دستور داد که شیعیان بر بامهای خود آتش روشن کنند و ان روز چهارشنبه آخر سال بود و این رسم از آن زمان باقی ماند.

در گذشته در شب چهارشنبه سوری مراسمهای گونا گونی همراه با سرور و خنده برگزار میگردید که هنوز تعدادی از آنها در برخی شهرها اجرا میشنود. این مراسمها شامل: قاشق زنی, کوزه شکنی, فال گوش, بخت گشایی دختران, فال کوزه, کجاوه اندازی, شال اندازی, آتش نذری یا آش دردا, پختن حلوا میشود.

آتش افروزی اصلی ترین قسمت این شب بود که در ان 3 یا 7 کپه خار و گزن در حیاط خانه ها, کوچه ها و خیابانها و میدانها به چشم میخورد. 7 گپه نشانه 7 فرشته مقرب اهورایی یا 7 کیهان است و 3 کپه هم نشانه 3 خصلت آریایی, پندار نیک, گفتارنیک و کردار نیک است.

کپه ها به سرعت یکی پس از دیگری روشن میشد و پیر و جوان, دختر و پسر, دارا و ندار, همه و همه از روی شعله ها میپرند و با شادی و نشاط ترانه شب سوری که تتنها یک بیت است را می خواندند:

زردی من از تو                             سرخی تو از من

در کنار این مراسم خیلی ها با هم آشنا و خیلی دوستی ها شکل میگرفت. از همین موقع گروه های قاشق زن و نیت کنندگان فالهای مختلف به راه می افتادندو خانواده هایی که بیمار دارند, کاسه های چینی را از آش نذری ابودردا پر میکردند و بین همسایگاه و دوستان تقسیم میکردند. کم کم شهله ها خاموش میشد اما جوانان به شادی ادامه میدادند.

خانواده هایی که مشکل در زندگی دارند, گرهی ناگشودنی, کسب و کار و شغل نان آور خانه را در خود پیچیده و یا بیماری دارند در این شب مشکل گشایی میکنند. رسم بر این است که چندین روز پیش از شب سوری هفت یا دوازده نوع آجیل شیرین و شور در ظرفهای جداگانه میخریدند و به عنوان آجیل مشکل گشا تقسیم میکردند. گروهی معتقدند که باید اجیل ها را از مغازه های رو به قبله تهیه کرد.

(همسپتمدم یا ششمین گاهنبار:  به معنی برابر بودن شب و روز و به هنگام به جا آوردن آیین دینی است كه از پنج روز به جشن نوروز مانده شروع میشود)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 10:19  توسط آریا   | 

روزمرگی

انقدر دچار روزمرگیهای خودم شدم و انقدر توی یه پله پیچیدم که امروز خودم رو نشناختم.

وقتی وارد وب شدم فکر کردم اشتباهی اومدم، خیلی جا خوردم.

نمیدونم اما فکر میکنم زندگی هم یه چیزی شبیه این بلاگفاس

انقدر درگی حاشیه ها میشیم که میبینیم خودمون رو گم کردیم.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 20:25  توسط آریا   | 

الله اکبر به گوشی تلفن همراه چینی هم رسید

 

پس از نقش بستن نام خدا بر روی کفش­های کتانی و شلوارهای جین، چینی­ها دست به اقدام عجیب­تری زدند. گوشی­های تلفن همراه مارک  ZTC مدل 777 که با طرح­هایی از مسابقات جهانی آفریقای جنوبی نزدیک به یک سال است وارد بازار ایران شده است مزین به نام الله اکبر می­باشد.

این کلمات به گونه­ای نوشته شده­اند که آدم را به یاد پرچم ایران می­اندازد.نکته جالبتر اینکه این گوشی که قیمتی بین 60 تا 80 هزار تومان دارد، غریب به یک سال است که در بازار عرضه و در دسترس مردم قرار دارد.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 12:52  توسط آریا   | 

خوابیدن زن در کنار دیوار حرام است!

خوابيدن زن در کنار ديوار حرام است!

براساس جدیدترین فتوای یک چهره وهابی، خوابيدن زنان در کنار ديوار به دلیل مذکر بودن کلمه “دیوار” در ادبیات عرب، حرام است.

با اينکه اين فتوا در روزنامه “الوطن” يک روزنامه غير رسمي و محلي در سوريه منتشر شده است، اما جار و جنجال نسبتا وسيعي را در سطح محافل ديني و اجتماعي سوريه در ردّ و محکوميت اين فتواي احمقانه و غير درست برانگيخته است. اين فتوا توسط يک زن مفتي «منيره القبيسی» صادر شده است.

دکتر «توفيق رمضان» رئيس گروه فقه اسلامي دانشکده ديني دانشگاه دمشق در رد اين فتوا اعلام کرد: اين سخني بي ارزش است. من پناه مي برم به خدا از آنچه خانم «منيره القبيسی» بر زبان آورده است.

این فتوا معضل بزرگي را در محافل ديني سوريه پديد آورده است. عده اي او را کافر خطاب مي کنند و عده اي ديگر با اهتمام زياد به جستجو در زندگي او پرداخته اند که بدست چه کساني وي تربيت و رشد يافته است که چنين فتوايي را صادر نموده!

«توفيق رمضان» در مقاله خود به خانم «القبيسي» و پيروانش حمله کرده و مي گويد: «او يک جمعيت ديني افراطي زنان» را اداره مي کند که برخي اعضايش افکار بشدّت افراط گرايانه دارند.

شايان ذکر است «منيره القبيسي» از چهل سال پيش مکتب فکري تربيتي ديني بزرگي را به وجود آورده که هم اکنون تبديل به سازماني شده که ارتباطات هندسي مستقيم خود را دارد، بنابراين اين استاد تأثير زيادي بر طبقه فرهنگي وسيعي از دختران و زنان جامعه اسلامي سوريه دارد و تعداد زيادي از زنان و دختران و مادران مسئول در سوريه شاگرد مکتب فکري او هستند و بخش وسيعي از آنها متآثر از اين مکتب فکري هستند.

مخالفان وی معتقدند اين مسأله بر پايه وحدت وجود و تقديس خانم «قبيسي» است به طوري که آنها در بوسيدن دست و پاي وي بر يکديگر سبقت مي گيرند و معتقدند هر چه که او فکر مي کند، در ذات خدا موجود است.

در همین حال «مجمع احمد کفتارو» از شیوخ سرشناس ديني سوريه نيز ضمن محکوم کردن فتواي مذکور، مي گويد: اين تفکر عجيبي است که تاکنون در تاريخ شريعت اسلامي اصلاً وجود نداشته است و نشأت گرفته از بت هاي فکري و ضلالت عقل است و هدف آن ايجاد فتنه در جهان عربي اسلامي از طريق تشويش حقائق ديني است.

گفتني است خانم «القبيسي» که جنبش “القبيسيات” را تأسيس کرده است، در سال 1933 در دمشق متولد شد و لقب “آنسه” (دوشيزه) را بر خود نهاد. وي در مدارس پايتخت سوريه تحصيل کرد و در علوم طبيعي فارغ التحصيل شد و در اوايل دهه شصت فعاليت هاي تبليغي و آموزشي خود را با هم همراه کرد.

در طول دو دهه اخير وی فعاليت خود را به صورت علني و سري ادامه داد و توانست با همراه کردن دو بخش تبليغي و آموزشي، فعاليت هاي خود را در مرحله اول در استان هاي مختلف سوريه گسترش دهد و سپس در مرحله بعد از مرزهاي سوريه هم گذشت و به جهان عرب رسيد، تا آنکه هم اکنون – و براساس ارزيابي هاي پيروان و شيوخ – پيروان او شامل 75 هزار دختر جوان مي شوند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 11:52  توسط آریا   | 

خلقت زن

از هنگامیکه خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز میگذشت.

فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد: "چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید؟"

خداوند پاسخ داد: "آیا دستور کار او را دیده ای؟"

او باید کاملا قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.

باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.

باید بتواند با خوردن قهوه بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.

باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را

                   در خودش جا دهد

و وقتی از جایش بلند میشود ناپدید شود.

بوسه هایی داشته باشد که بتواند همه دردها را، از  

    زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.

و شش جفت دست داشته باشد.

                             

فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.

گفت:" شش دست؟!!!! امکان ندارد."

خداوند پاسخ داد:" فقط دست ها نیستند.

                                    مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند.

تازه به این ترتیب، این میشود یک الگوی متعارف برای آنها."

خداوند سری تکان داد و فرمود: بله.

                  یک جفت برای وقتی که ار بچه ها میپرسد چه کار میکنید،

                              از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.

                       یک جفت باید پشت سرش داشته باشد

                                           که آنچه را لازم است بفهمد!!

و جفت سوم همین جا روی صورتش است

                       که وقتی به بچه خطا کارش نگاه کند، بتواند بدون کلام به او بگوید

                           او را میفهمد و دوستش دارد.

فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.

                  "این همه برای یک روز خیلی زیاد است.

                                               باشد فردا تمامش بفرمایید."

خداوند فرمود:"نمیشود!

             چیزی نمانده تا کار مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم."

              

از این میتواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند،

یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند

   و یک بچه پنج ساله را وادارد کند دوش بگیرد.

فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.

                         "اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریده ای."

                      " بله نرم است، اما او را سخت هم افریده ام.

                                     تصورش را هم نمیتوانی بکنی

                               که تا چه حد میتواند تحمل کند و زحمت بکشد."

                             

فرشته پرسید:" فکر هم میتواند بکند؟"

                             خداوند پاسخ داد:

                        " نه تنها فکر میکند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد."

آنگاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.

           "ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد.

                   به شما گفتم ددر این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید."

خداوند مخالفت کرد:

                               " آن که نشتی نیست اشک است."

                                               

فرشته پرسید: " اشک دیگر چیست؟"

                 خداوند گفت: " اشک وسیله ای برای ابراز شادی، اندوه، درد، ناامیدی، تنهایی،سوگ و غرورش."

فرشته متاثر شد.

                   شما نابغه اید ای خداوند. شما فکر همه چیز را کرده اید،

                         چون زن ها واقعا حیرت انگیزند.

                         همواره بچه ها را به دندان میکشند.

                        سختی ها را بهتر تحمل میکنند.

                         بار زندگی را به دوش میکشند،

                        ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه میپراکنند.

                        وقتی میخواهند جیغ بزنند، با لبخند میزنند.

                        وقتی میخواهند گریه کنند، آواز میخوانند.

                        وقتی خوشحالند گریه میکنند.

                         و وقتی عصبانی اند میخندند.

                        برای آنچه باور دارند میجنگند

                         در مقابل بی عدالتی می ایستند

                       وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، "نه" نمی پذیرند.

                      بدون کفش نو سر میکنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.

                      برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر میروند.

                      بدون قید و شرط دوست میدارند.

                     وقتی بچه هایییشان به موفقیتی دست پیدا میکنند گریه میکنند،

                     و وقتی دوستانشان پاداش میگیرند، میخندند.

                    در مرگ یک دوست، دلشان میشکند.

                     در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین میشوند، با این حال وقتی میبینند همه از پا افتاده اند، قوی، پا بر جا میمانند.

                                             

آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند، و برای شما ایمیل می فرستند که نشانتان بدهند چقدر برایشان مهم هستید.

قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد.

               

زن ها در هر اندازه و رنگی موجودند.

می دانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد.

کار زن بیش از بچه به دنیا آوردن است.

آنها شادی و امید به ارمغان می آورند

آنها شفقت و فکر نو میبخشند.

                                       

زن ها چیز های زیادی برای گفتن و بخشیدن دارند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: خلقت زن . نویسنده : شهرزاد فتوحی

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 14:58  توسط آریا   |